بی دل شیدا
ناشنیده پند....
جمعه بیست و سوم آذر 1386
باران حضور...
....
درباران حضورت ...
چتر سیاه بر سر می گیرم,
وقتی کنارم نیستی.
.
یا حق...
نوشته شده توسط سیده سارا
در | لینک ثابت
•
سه شنبه سیزدهم آذر 1386
لعنتی....
من لعنتی ، تو لعنتی، همه دنیای لعنتی
معجون کرم و شبدر و گنداب و آینه
سرمایه های ملّی زنهای لعنتی
خطّ لب و سکانس صداهای سرخ و زرد
تندیس فیلمنامه به "سارا"ی لعنتی
تا قطعه قطعه کردن من وقت مانده است
خواهش نکن از این همه آقای لعنتی
حالا بیا بگیر و مرا تا کجا ببر
بابا که نان ندارد و دارای لعنتی
اصلا که بی خیال، به ما چه چه می شود
فکری بکن عزیز که فردای لعنتی-
اسم مرا به اسم تو پیوند می زند؛
لعنت به این صداقت دنیای لعنتی...
...
یا حق..
نوشته شده توسط سیده سارا
در | لینک ثابت
•

