تبليغاتX
بی دل شیدا

چهارشنبه سی ام آبان 1386

شبگرد...

من رهایم....

رها از هر هست ....هر چه دلبستگی ....

من شبگردی هستم که شب ها نور مهتابی مرا ارامشی عجیب می دهد .

من میان کوچه پس کوچه های روزگار چه صدا که نشنیدم اما هیچ صدایی زیباتر از صدای اشک مهتاب در سحرگاه هان نیست...

یا حق...

 

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم آبان 1386

نامت چه بود؟؟؟

نامت چه بود؟
آدم
فرزند؟
من را نیست نه مادری و نه پدر بنويس اولين يتيم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاك
اينك محل سكونت؟
زمين خاك
آن چيست بر گرده نهادي؟
امانت است
قدت؟
روزي چنان بلند كه همسايه خدا،اينك به قدر سايه بختم به روي خاك
اعضاء خانواده؟
حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك
روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟
اينك فقط سياه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست ،نه آ نچنان وزين كه نشينم بر اين خاك
جنست ؟
نيمي مرا ز خاك ، نيمي دگر خدا
شغلت ؟
در كار كشت اميدم
شاكي تو ؟
خدا
نام وكيل ؟
آن هم خدا
جرمت؟
يك سيب از درخت وسوسه
تنها همين ؟
همين!!!!
حكمت؟
تبعيد در زمين
همدست در گناه؟
حواي آشنا
ترسيده اي؟
كمي
ز چه؟
كه شوم اسير خاك
آيا كسي به ملاقاتت آمده؟
بلي
كه؟
گاهي فقط خدا
داري گلايه اي؟
ديگر گلايه نه؟، ولي ...
ولي چه ؟
حكمي چنين آن هم يك گناه!!؟
دلتنگ گشته اي ؟
زياد
براي كه؟
تنها خدا
آورده اي سند؟
بلي
چه ؟
دو قطره اشك
داري تو ضامني؟
بلي
چه كسي ؟
تنها كسم خدا
در آ خرين دفاع؟
مي خوانمش كه چنان اجابت كند دعا ......

یا حق...

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم آبان 1386

امروز....

شادمان ان كسي و تنها اوست،

او كه مي تواند امروز را از ان خود بداند؛

او كه درونش ارام است و مي تواند بگويد:

" اي فردا، بدترين كار خود را بكن؛ چرا كه من امروز زندگي كرده ام."

یا حق...

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   •