پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386
تو....!
و با تمام غمت خوشترین ملال منی
تو که نمی شود از تو به شکل ساده تری
جواب خواست که آیا همیشه مال منی ؟
وباز بدتر از اینها نمی شوداز تو..
جواب خواست که فردای ایده آل منی ؟
نمی شود که بگویم تو باز خواهی گشت ؟
اگر چه روی همین اصل در جدال منی!!
همیشه میشود از تو عبور کرد ولی!
به مرز گم شدگی خط اتصال منی !
تو که شروع مرا دیده ای محاسبه کن :
چقدر دورتر از نقطه زوال منی!!!
یا حق..
شنبه چهاردهم مهر 1386
عاشقانه ها با خالق.....
من شدم ني و تو شدي نيزن،مرا گذاشتي روي لبهايت و دميدي.نفست كه توي تنم ريخت،هوا پر شد از موسيقي دوست.فرشتهها به رقص آمدند و زمين دور خودش چرخيد.
نواختن من،جشن ملكوت بود و پايكوبي هستي.
دم تو آتش بود و نواي ني،عشق.
من شدم ني و تو شدي نيزن.
اما فراموشم شد كه ني اگر خالي نباشد،ني نيست. پُر شدم. ديگر براي تو جايي نمانده بود.مرا گذاشتي روي لبهايت و باز هم دميدي؛اما ديگر صدايي نيامد.فرشتهها گريستند و شيطان دور نيات رقصيد.
اين روزها نسيم از سمت بهشت ميوزد.
اين روزها هوا بوي تو را دارد.اين روزها صداي ساز تو ميآيد.و من دوباره به یاد می آورم که من نی بودمو تو نی زن...
آه،آي يگانهاي نيزن!
اين ني،دلتنگ دم توست.دلتنگ نواختنت.ني كوچكت را بنواز.
یا حق...
دوشنبه دوم مهر 1386
ما ز بالاییم....
ما ز بالاییم و بالا می رویم ، ما ز دریاییم و دریا می رویم
ما از اینجا و از آنجا نیستیم ، ما ز بی جاییم و بی جا می رویم
کشتی نوحیم در طوفان روح ، لاجرم بی دست و بی پا می رویم
همچو موج از خود در آوردیم سر، باز هم در خود تماشا می رویم
اختر ما نیست در دور قمر، لاجرم فوق ثریا می رویم
ما ز بالاییم و بالا می رویم ...
....
التماس دعا...
یا حق...

