شنبه نهم تیر 1386
هیچ میدانی؟
سه شنبه پنجم تیر 1386
هی گیر میدهید....
من سعي مي کنم ننويسم ولي شما . . . وادار مي کنيدم از اين حس رها شوم
اصلا شما براي چه اصرار مي کنيد؟
ميلم کشيده از همه دنيا جدا شوم !
هي گير مي دهيد که از غصه ها نگو
مجبور مي شوم غزلي بي صدا شوم
با شعر هايتان ، پر از بوي سيب و عشق
مجبور مي کنيدم از اين پس حوا شوم !
گفتي براي آنکه بدانم چه مي کشي
بايد به چشم هاي خودم مبتلا شوم !
اين آينه هميشه به من گير مي دهد !
با قهرهای تلخ تو آقا، آشنا شوم !
دستم که مي رود به قلم ضعف مي کنم !
بگذار آن گريخته در انزوا شوم
لطفا کمي دروغ بگو ، مثل چشم من !
نگذار مثل حس شما بي ريا شوم !
من سعي مي کنم ننويسم ولي شما . . .
هي سعي مي کنيد که مثل شما شوم
من گفته بوده ام به من اصلا اميد نيست
اين هم سند که با همه بي ادعا شوم !
..
.
یا حق...
یکشنبه سوم تیر 1386
دلم برایت تنگ شده...
تمدن گند میزند به قانون.
قانون گریهاش میگیرد، عُرف ساخته میشود
و فرهنگ.
و یه عالمه از آن چیزهایی که بامزهگیشان در واژه بودنشان است.
و من دلم برایـت تنگ میشود.
برای وقتیکه واژههای اختراع شده، در یک هنجار جا میشدند؛
و تو میفهمیدی
و از خندهات، میخندیدم.
..........
این روز ها زیاد حال خوبی ندارم.هر کسی به خاطر یک هدف شاید هم از روی بی هدفی میاد تو این دنیای مجازی.. و من میآیم از دل بنویسم... یه بی اصل و نسب مسنجر من رو هک کرده و فکرمو حسابی مشغول!!!نه به خاطر هک و این چرت و پرت ها....به خاطر وجود بی وجود اون شخص و اینکه چقدر خوار...
بگذریم مسنجر و مسنجرها برام مهم نیست .. مهم این دلکده ست...
یک هفته مرخصی هستم تا آماده سفر بشم...از هفته دیگه به مدت سه ماه نیستم در خدمتتون...
به امید بهروزی برای تک تک شما عزیزان.
یا حق..

