تبليغاتX
بی دل شیدا

سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386

خط...

در دستانم ____________ خطي نيست نه خطي که طول عمرم را نشان دهد نه خطي که آينده ام را بگويد ونه خطي که مرا به کسي برساند ...

...

یا حق..

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم خرداد 1386

سیب بهشتی...

از بهشت که بيرون آمد،دارايي اش فقط يک سيب بود. سيبي که به وسوسه آن را    چيده بود. و مکافات اين وسوسه هبوط بود.

 فرشته ها گفتند: تو بي بهشت مي ميري. زمين جاي تو نيست. زمين همه ظلم است و فساد.

 انسان گفت: اما من به خود ظلم کرده ام. زمين تاوان ظلم من است. اگر خدا چنين    مي خواهد، پس زمين از بهشت بهتر است.

خدا گفت: برو و بدان جاده اي که تو را دوباره به بهشت مي رساند، از زمين مي گذرد. زميني آکنده از شر و خير، آکنده از حق و باطل، از خطا و صواب. و اگر خير و حق و صواب پيروز شد تو خواهي برگشت و گرنه ...

 و فرشته ها گريستند. اما انسان نرفت. انسان نمي توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. مي ترسيد و مردد بود. و آن وقت خدا چيزي به انسان داد. چيزي که هستي را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.

 انسان دست هايش را گشود و خدا به او "اختيار" داد.

خدا گفت: حال انتخاب کن. زيرا که تو براي انتخاب کردن آفريده شده اي. برو و بهترين را برگزين که بهشت، پاداش به گزيدن توست.

 عقل و دل و هزاران پيامبر نيز با تو خواهند آمد، تا تو بهترين را برگزيني. و آنگاه انسان زمين را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوري را و اين آغاز انسان بود.

...

راستی :

آدم به جرم خوردن سیب با حوا شد رانده از بهشت اما چه غم حوا خودش بهشت است .

یا حق..

 

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386

کار بی چرا ..

عشق تنها كار بي چراي عالم است

چه  افرينش بدان پايان ميگيرد.

معشوق من چنان لطيف است

كه خود را به بودن نيالوده است

كه اگر جامه ي وجود بر تن ميكرد

نه معشوق من بود.

.....

یا حق..

 

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386

ای مهربان دور..

روح تو در تمام تن من
 از رشته های موی
 تا ریشه های دل جریان داشت
من ، شمع واژگون سحر بودم
من در تو می چکیدم ، من آب می شدم
ای مهربان دور
کنون که بر دو سوی جهان ایستاده ایم
 ایا تو را به خواب توانم دید ؟
 یا در پگاه روشن بیداری
چون سایه در کنار تو خواهم خفت ؟

..

یا حق..

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم خرداد 1386

با دل شیدا...ای بابا..!

در گلستان دلت کی با تو شهبازی کنم

عندلیبم ! با دلی شیدا خوش آوازی کنم  

گر نزد مطرب به چنگش زخمه ی محزون ، چه باک

 دل ! به قانون باش امشب تا غزل سازی کنم

هرچه گویم به خیالش خو بکن ، گوید وصال !

 خود بگو چون این دل بی طاقتم راضی کنم ؟

 با بت فتانه گفتم درد دل را با فغان

 گفت درمان دلت با فتنه ی نازی کنم

با خمارین مردم چشمش قماری خوش زدم

 دل بشد در داو اول ، من به جان بازی کنم !

خنجر ابروی ناز و ناوک مژگان مست

 با سپاهی مرد رویش گو که جانبازی کنم  

من غلام  قامت آن شاه شیرین صحبتم

 کی نظر در مدعی ترکان شیرازی کنم

...

یا حق..

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم خرداد 1386

من هم عوض شدم..

به جا می آورم ات!
.
.
.
خیره به چشم­هایت،
سجده بر لب­هایت.
قضای­ات نمی­گزارم،
اذان فاصله که آخر گرفت
سر وقت،
می­خوانم­ات ...
 
یا حق..
نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم خرداد 1386

ای کاش میماندی...

گفتم: «بمان!» و
گفتم: «بمان!» و نماندي
!
رفتي،

بالاي بام آرزوهاي من نشستي و پايين نيامدي
!
گفتم: نردبان ترانه تنها سه پله دارد

سکوت ...... صعودُ ..و.. سقوط
!
تو صداي مرا نشنيدي و من

هي بالا رفتم، هي افتادم
!
هي بالا رفتم، هي افتادم
...
تو مي دانستي که من از تنهايي و تاريکي مي ترسم،

ولي فتيله فانوس نگاهت را پايين کشيدي!

یا حق..

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   •