تبليغاتX
بی دل شیدا

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

این منم.. خاک انتخاب شده...

سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه
 
آجرباشد توي‌ ديوار يك‌ خانه، يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه، يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته
 
اقيانوس؛ يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.
يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت، هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌بماند، فقط‌ خاك.
اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد، ببيند، بشنود،بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند..واي، خداي‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم.
 همان‌ خاكي‌ كه‌ با بقيه‌ خاك‌ها فرق‌ مي‌كند. من‌ آن‌ خاكي‌ هستم‌ كه‌ توي‌ دست‌هاي‌ خدا ورزيده‌ شده‌ام‌ و خدا از نفسش‌ در آن‌ دميده. من‌ آن‌ خاك‌ قيمتي‌ام. حالا مي‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودي شان‌ شد.
اما اگر اين‌ خاك، اين‌ خاك‌ برگزيده، خاكي‌ كه‌ اسم‌ دارد، قشنگ‌ترين‌ اسم‌ دنيا را، خاكي‌ كه‌ نور  چشمي‌ و عزيز دُردانه‌ خداست. اگر نتواند تغيير كند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌ نكند، اگر  همين‌ طور خاك‌ باقي‌ بماند، اگر آن‌ آخر كه‌ قرار است‌ برگردد و خود جديدش‌ را تحويل‌ خدا بدهد سرش‌ را بيندازد پايين‌ و بگويد:يا لَيتَني‌ كُنت‌ تُراباً. بگويد: اي‌ كاش‌ خاك‌ بودم...
 
....
 

اين‌ وحشتناك‌ترين‌ جمله‌اي‌ است‌ كه‌ يك‌ آدم‌ مي‌تواند بگويد. يعني‌ اين‌ كه‌: حتي‌ نتوانسته‌ خاك‌
 
باشد، چه‌ برسد به‌ آدم!

 
يعني‌ اين‌ كه...
خدايا دستمان‌ را بگير و نياور آن‌ روزي‌ را كه‌ هيچ‌ آدمي‌ چنين‌ بگويد..
 
..........................................................
 
دلم گرفته...
 
تنها ماندم....
...
یا علی بگشا دری...
..
یا حق...
نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386

میدونی چند وقته نیستی؟!!

 

باورم نمیشه دیگه تو منو دوستم نداری...

که به کلبه حقیرم  دیگه تو پا نمیزاری...

باورم نمیشه  عشقت مثل یاس باغچه ها مرد..

تو نیومدی و شوقم توی دست لحظه ها مرد..

گل خاطر تو یخ زد تو شب کویر  قلبم

انتظار تو نمک زد به تن زخمی دردم..

چه شبایی که خدا رو تو دلم صدا نکردم

برای  رسیدن تو چه دعا ها که نکردم...

روی شونه صبوری ضجه میزدم همیشه

میدونستم که وجودم بی وجود تو نمیشه..

توی اوج بی قراری دیگه صبر من سر اومد..

روز و شب گذشتن اما خبری از تو نیومد..

من هنوزم بی قرارم واسه ی دوری چشمات..

بیا تا قربونی کنم من همه دنیامو سر  رات..

دل من پر از امید.. که یه روز تو رو ببینم... که یه روز  تا به همیشه من کنار تو بشینم..

کنار تو..

....

یا حق..

 

 

 

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386

شدم کیش دو چشمون سیاهت...

تو رو از خوبي حرفات شناختم
تو هر جا با من و از من جدايي
تو شبهاي قشنگ و پر ستاره
تو تنها ياور شبگرديامي

هنوزم تو شبام هيچكي نبوده
تا مثل تو برام آواز بخونه
منو كه با همه رنگا غريبم
دليل بوندن عمرش بدونه

تو رو از آفتاب مهرباني
تو رو با رنگ سبز بي‌ريايي
تو رو آبي مث يك دشت دريا
به هر جا دارمت حتي تو رؤيا


تو نتهاي ظريف پر طنيني
تو آواي غريب ساز سبزم
توي غربت شبهاي جدايي
هنوز با ياد چشمات مي‌نوازم

دلم مي‌خواست توي تنهايي تو
منم سهم كوچيكي داشته باشم
برات از آشناييها بخونم
توي دنيا تو رو دوست داشته باشم

ولي سيل نگاه بي ترحم
منو از زنده بودن نادمم كرد
براي يه گناه بچگونه
توي معصوميت تيربارونم كرد

خيال كردي كه از من دل بريدي
منم دل كندم و بي تو مي‌مونم؟
ولي اينو بدون تا لحظه‌ي مرگ
واست شعراي عشقم رو مي‌خونم

برات مي‌گم عزيزي، هر جا باشي
اگه حتي ديگه با من نباشي
اگه حتي توي ذهنت شكوندي
به هر جاش بوده از من يك نشوني

با هر كس كه با دست مهربونت
مي‌شه بانوي قلب پر غرورت
با هر كس توي شهر بي‌نشونت
مي‌شه خورشيد وقتاي غروبت

با هر كس هستي‌و هر جا كه هستي
ولي اينو بدون ما رو شكستي
مي‌شد ما هم بشيم سنگ صبورت
ولي قهر كردي‌و ما رو نخواستي

من از دلتنگي‌هام شكوه ندارم
كه من هر جا كه هستم تكيه گاهي
اگه حتي تنت رو پس گرفتي
با قلب روشنت يك قبله گاهي

يه قبله از تو و قلب سپيدت
يه قبله از تموم مهربونيت
واسه روي نمازم ساختم از نو
شدم يك بنده‌ي عشق خداييت

من از حس صدات تو بي‌كسي‌هام
خودم رو بد به آتيش مي‌كشوندم
به دور از اين خيال سهو و باطل
تنم رو با فريبهات مي‌سوزوندم

مي‌دونستم يه روز تنهام مي‌ذاري
مي‌ري تا غصه‌هات با من بمونه
مي‌دونستم كه از روي غرورت
مي‌ري تا هيچ كسي چيزي ندونه

تو رو با پاكي قلب سپيدت
تو رو هر جور كه بودي مي‌شناختم
به من گفتي نده آسون به من دل
به من گفتي تو رو خوب نشناختم

بهم گفتي نمي‌توني، نمي‌شه
به من عاشق بموني تا هميشه
تو مي‌گفتي رخم توي نگاهت
واسه ديدن تو رو لايق نمي‌شه

بهم گفتي برات سخته بتوني
به من تا به‌ ابد عاشق بموني
تو مي‌گفتي حديث خط عشقو
بايد با ديگري از سر بخوني

بهم گفتي مي‌خواي آزاد بموني
تو اين دنيا يه عاشق يه اسيره
تو مي‌گفتي ديگه مثل گذشته
دلم با ديدنت پر نمي‌گيره

بهت گفتم برام خيلي غريبه
بدون تو، تو اين شبها بمونم
بهت گفتم برام يك جا تو قلبت
بذار تا از تو شعرامو بخونم

به من گفتي فريبه هر چي عشقه
تو دنيا هر چي هست عشق دروغ
به من گفتي چشام پيش نگاهت
واست مثل چراغ بي فروغ

بهت گفتم برام خيلي عزيزي
نمي‌خوام باز نمك رو زخم بريزي
بهت گفتم توي دنياي بي‌ مهر
ندارم ديگه از عشقت گريزي

بهم گفتي كه تو بازنده بودي
آخه دل دادي و بي دل نشستي
بهت گفتم همون هستم كه يك روز
به جز عشقم تو هيچ چيزي نخواستي

اگه توي قمار عشق پاكت
نشد باشم واست برگ برنده
بدون از ماتي شاهت گذشتم
شدم كيش دو تا چشم سياهت

...دلم برات یه دنیا تنگه...

یا حق...

 


نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386

برای تو...

هر گاه دل من غزلی زمزمه کردست
یک پنجره از چشم تو را ترجمه کردست.........

..

یا حق...

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم اردیبهشت 1386

سوختم و خاکستری نمانده...

عشق است و آتش و خون داغ است و درد دوری..کی میتوان نگفتن...کی میتوان صبوری؟!

کی میتوان نرفتن؟گیرم پری نمانده... گیرم که سوختیمو خاکستری نمانده...!!! با دوست عشق

زیباست . با یار بی قراری.از دوست درد ماند و از یار یادگاری............

گفتی از روز سحر...

گفتم از من مگذر...

مجنون .. لیلا.... رفتی بی بال و بی پر....

عشق است و آتش و خون داغ است و درد دوری...کی میتوان صبوری ...کی؟!!

الان نیمه شب...هر کاری کردم نتونستم بخوابم...این نقطه چینها رو میبینی؟ کلی حرف

نگفتن.. اما چه کنم...این دل داغون...

آره عشق ار ازل بوده تا به ابد..

اما من ناکام موندم از عشق..به خاطر ...بگذریم !آخه گفتنشم دردی دوا نمیکنه..این بغض

لعنتی داره خفم میکنه..ای کاش این اشکها جاری میشد تا کویر خشک گونه هامو تر کنه..

میرم یک کمی کلام خدا رو بخونم .. شاید خودش آرومم کنه..شاید که نه!!حتما..آخه خودش

فرموده.. الا بذکرالله تطمئن القلوب!!

اما به همون ضامن آهو ...

هیچی..بگذریم!

یا حق...

 

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم اردیبهشت 1386

یا علی بگشا دری ...

دوري تو از آن كس كه خواهان تو است نشانه كمبود

  بهره تو در دوستي است ، و گرايش تو به آن كس كه 

 تو را  نخواهد ،  سبب خواري توست.

 

     ((حكمت 451 نهج البلاغه))  

..                                                      

...

یا حق...

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386

کافرم دیگر مسلمانی بس است....

عشق اخر تیشه زد بر ریشه ام
 
 تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
 
عشق اگر این است مرتد می شوم
 
خوب اگر این است من بد می شوم
 
بس کن ای دل نا بسا مانی بس است
 
کافر م دیگر مسلمانی بس است
 
بعد از این با بی کسی خو می کنم
 
هر چه در دل داشتم رو می کنم
 
نیستم از مردم خنجر به دست
 
بت پرستم بت پرستم بت پرست
 
درد می بارد چو لب تر می کنم
 
طالعم شوم است باور می کنم
 
من که با دریا تلاطم کرده ام
 
راه دریا را چرا گم کرده ام
 
من نمی گویم که با من یار باش
 
من نمی گویم مرا غمخوار باش
 
من نمی گویم دگر گفتن بس است
 
گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
 
روز گارت باد شیرین  شاد باش
 
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
 
...
 
دلم از همه گرفته ای دوست هوای گریه دارم....
 
من هیچ ستاره ای ندارم..
 
فقط خدا ..
 
...
 
یا حق...
نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم اردیبهشت 1386

با چلچراغ ياد تو نوراني ام هنوز..

پنداشتي كه نور تو خاموش ميشود
پنداشتي كه رفتي و ياد گذشته مرد !

و آن عشق پايدار فراموش مي شود ؟ !
نه اي اميد من
ديوانه ي توام
افسونگر مني
هر جا به هر زمان
در خاطر مني.

... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی

هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

من اگه دوستت نداشتم پای غمهات نمی موندم

واست اینهمه ترانه از ته دل نمیخوندم

دارم از دوریت میمیرم تا کنار من نسوزی

از دلم نمیری عمرم نفسامی که هنوزی

تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد

از همون لحظه که رفتی روحم از بدن جدا شد

تو که تنها نمیمونی من تنها رو دعا کن

خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن...

... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

دارم میام دم سقا خونه.. میخوام ضجه بزنم..دلم داره میترکه..خدایا کمکم کن !!

..

یا حق...

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم اردیبهشت 1386

قلب ..م..ا..ه

میدونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش

این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش

میدونم که خنده داره واسه تو گریه دریام

میگذری از من و میری اما باز من بر میگردم

میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم

پیش همه بدیهات چه جوری بازم صبورم

میدونم واست سوواله که چرا پیشت حقیرم

دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم

میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم

وقتی نیستی ام یه جوری با خیالت راضی میشم

چارهای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام

میمیرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام

میدونم یه روز میفهمی روزی که دنیا رو گشتی

من چه جوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی...

.... .... .... .... .... .... .... ....

دارم از دوریت میمیرم... تا کنار من نسوزی....

 

یا حق...

 

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم اردیبهشت 1386

یارب !

 

یارب تو او را همچو من برغم گرفتارش مکن

در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن

هر چند او از رفتنش چشمان مرا گریه نمود

لیک ای خدای مهربان از گریه پربارش مکن

اگر دوری از رویش مرا افسرده و بیمار کرد

درشهردوری بیکس است یارب تو بیمارش مکن

هر چند گشتم خوار از عشق او اندر جهان

یارب عزیزش دارتو پیش کسان خوارش مکن

گر چه ریزم اشک هر شب از هجران او

گریان ز غم هرگز دمی چشم گهربارش مکن

گر با فرشته زندگی دارد سر بازی ولی

یارب تواو را همچو من برغم گرفتارش مکن

..

یا حق...

نوشته شده توسط سیده سارا در |  لینک ثابت   •