پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386
این منم.. خاک انتخاب شده...
خدايا دستمان را بگير و نياور آن روزي را كه هيچ آدمي چنين بگويد..
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386
میدونی چند وقته نیستی؟!!
باورم نمیشه دیگه تو منو دوستم نداری...
که به کلبه حقیرم دیگه تو پا نمیزاری...
باورم نمیشه عشقت مثل یاس باغچه ها مرد..
تو نیومدی و شوقم توی دست لحظه ها مرد..
گل خاطر تو یخ زد تو شب کویر قلبم
انتظار تو نمک زد به تن زخمی دردم..
چه شبایی که خدا رو تو دلم صدا نکردم
برای رسیدن تو چه دعا ها که نکردم...
روی شونه صبوری ضجه میزدم همیشه
میدونستم که وجودم بی وجود تو نمیشه..
توی اوج بی قراری دیگه صبر من سر اومد..
روز و شب گذشتن اما خبری از تو نیومد..
من هنوزم بی قرارم واسه ی دوری چشمات..
بیا تا قربونی کنم من همه دنیامو سر رات..
دل من پر از امید.. که یه روز تو رو ببینم... که یه روز تا به همیشه من کنار تو بشینم..
کنار تو..
....
یا حق..
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386
شدم کیش دو چشمون سیاهت...
تو هر جا با من و از من جدايي
تو شبهاي قشنگ و پر ستاره
تو تنها ياور شبگرديامي
هنوزم تو شبام هيچكي نبوده
تا مثل تو برام آواز بخونه
منو كه با همه رنگا غريبم
دليل بوندن عمرش بدونه
تو رو از آفتاب مهرباني
تو رو با رنگ سبز بيريايي
تو رو آبي مث يك دشت دريا
به هر جا دارمت حتي تو رؤيا
تو نتهاي ظريف پر طنيني
تو آواي غريب ساز سبزم
توي غربت شبهاي جدايي
هنوز با ياد چشمات مينوازم
دلم ميخواست توي تنهايي تو
منم سهم كوچيكي داشته باشم
برات از آشناييها بخونم
توي دنيا تو رو دوست داشته باشم
ولي سيل نگاه بي ترحم
منو از زنده بودن نادمم كرد
براي يه گناه بچگونه
توي معصوميت تيربارونم كرد
خيال كردي كه از من دل بريدي
منم دل كندم و بي تو ميمونم؟
ولي اينو بدون تا لحظهي مرگ
واست شعراي عشقم رو ميخونم
برات ميگم عزيزي، هر جا باشي
اگه حتي ديگه با من نباشي
اگه حتي توي ذهنت شكوندي
به هر جاش بوده از من يك نشوني
با هر كس كه با دست مهربونت
ميشه بانوي قلب پر غرورت
با هر كس توي شهر بينشونت
ميشه خورشيد وقتاي غروبت
با هر كس هستيو هر جا كه هستي
ولي اينو بدون ما رو شكستي
ميشد ما هم بشيم سنگ صبورت
ولي قهر كرديو ما رو نخواستي
من از دلتنگيهام شكوه ندارم
كه من هر جا كه هستم تكيه گاهي
اگه حتي تنت رو پس گرفتي
با قلب روشنت يك قبله گاهي
يه قبله از تو و قلب سپيدت
يه قبله از تموم مهربونيت
واسه روي نمازم ساختم از نو
شدم يك بندهي عشق خداييت
من از حس صدات تو بيكسيهام
خودم رو بد به آتيش ميكشوندم
به دور از اين خيال سهو و باطل
تنم رو با فريبهات ميسوزوندم
ميدونستم يه روز تنهام ميذاري
ميري تا غصههات با من بمونه
ميدونستم كه از روي غرورت
ميري تا هيچ كسي چيزي ندونه
تو رو با پاكي قلب سپيدت
تو رو هر جور كه بودي ميشناختم
به من گفتي نده آسون به من دل
به من گفتي تو رو خوب نشناختم
بهم گفتي نميتوني، نميشه
به من عاشق بموني تا هميشه
تو ميگفتي رخم توي نگاهت
واسه ديدن تو رو لايق نميشه
بهم گفتي برات سخته بتوني
به من تا به ابد عاشق بموني
تو ميگفتي حديث خط عشقو
بايد با ديگري از سر بخوني
بهم گفتي ميخواي آزاد بموني
تو اين دنيا يه عاشق يه اسيره
تو ميگفتي ديگه مثل گذشته
دلم با ديدنت پر نميگيره
بهت گفتم برام خيلي غريبه
بدون تو، تو اين شبها بمونم
بهت گفتم برام يك جا تو قلبت
بذار تا از تو شعرامو بخونم
به من گفتي فريبه هر چي عشقه
تو دنيا هر چي هست عشق دروغ
به من گفتي چشام پيش نگاهت
واست مثل چراغ بي فروغ
بهت گفتم برام خيلي عزيزي
نميخوام باز نمك رو زخم بريزي
بهت گفتم توي دنياي بي مهر
ندارم ديگه از عشقت گريزي
بهم گفتي كه تو بازنده بودي
آخه دل دادي و بي دل نشستي
بهت گفتم همون هستم كه يك روز
به جز عشقم تو هيچ چيزي نخواستي
اگه توي قمار عشق پاكت
نشد باشم واست برگ برنده
بدون از ماتي شاهت گذشتم
شدم كيش دو تا چشم سياهت
...دلم برات یه دنیا تنگه...
یا حق...
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386
برای تو...
هر گاه دل من غزلی زمزمه کردست
یک پنجره از چشم تو را ترجمه کردست.........
..
یا حق...
یکشنبه نهم اردیبهشت 1386
سوختم و خاکستری نمانده...
کی میتوان نرفتن؟گیرم پری نمانده... گیرم که سوختیمو خاکستری نمانده...!!! با دوست عشق
زیباست . با یار بی قراری.از دوست درد ماند و از یار یادگاری............
گفتی از روز سحر...
گفتم از من مگذر...
مجنون .. لیلا.... رفتی بی بال و بی پر....
عشق است و آتش و خون داغ است و درد دوری...کی میتوان صبوری ...کی؟!!
الان نیمه شب...هر کاری کردم نتونستم بخوابم...این نقطه چینها رو میبینی؟ کلی حرف
نگفتن.. اما چه کنم...این دل داغون...
آره عشق ار ازل بوده تا به ابد..
اما من ناکام موندم از عشق..به خاطر ...بگذریم !آخه گفتنشم دردی دوا نمیکنه..این بغض
لعنتی داره خفم میکنه..ای کاش این اشکها جاری میشد تا کویر خشک گونه هامو تر کنه..
میرم یک کمی کلام خدا رو بخونم .. شاید خودش آرومم کنه..شاید که نه!!حتما..آخه خودش
فرموده.. الا بذکرالله تطمئن القلوب!!
اما به همون ضامن آهو ...
هیچی..بگذریم!
یا حق...
جمعه هفتم اردیبهشت 1386
یا علی بگشا دری ...
دوري تو از آن كس كه خواهان تو است نشانه كمبود
بهره تو در دوستي است ، و گرايش تو به آن كس كه
تو را نخواهد ، سبب خواري توست.
((حكمت 451 نهج البلاغه))
..
...
یا حق...
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
کافرم دیگر مسلمانی بس است....
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386
با چلچراغ ياد تو نوراني ام هنوز..
پنداشتي كه رفتي و ياد گذشته مرد !
و آن عشق پايدار فراموش مي شود ؟ !
نه اي اميد من
ديوانه ي توام
افسونگر مني
هر جا به هر زمان
در خاطر مني.
... ... ... ... ... ... ... ... ... ...
به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی
من اگه دوستت نداشتم پای غمهات نمی موندم
واست اینهمه ترانه از ته دل نمیخوندم
دارم از دوریت میمیرم تا کنار من نسوزی
از دلم نمیری عمرم نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی روحم از بدن جدا شد
تو که تنها نمیمونی من تنها رو دعا کن
خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن...
... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...
دارم میام دم سقا خونه.. میخوام ضجه بزنم..دلم داره میترکه..خدایا کمکم کن !!
..
یا حق...
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386
قلب ..م..ا..ه
این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش
میدونم که خنده داره واسه تو گریه دریام
میگذری از من و میری اما باز من بر میگردم
میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم
پیش همه بدیهات چه جوری بازم صبورم
میدونم واست سوواله که چرا پیشت حقیرم
دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم
میدونی چرا همیشه من بدهکار تو میشم
وقتی نیستی ام یه جوری با خیالت راضی میشم
چارهای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام
میمیرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام
میدونم یه روز میفهمی روزی که دنیا رو گشتی
من چه جوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی...
.... .... .... .... .... .... .... ....
دارم از دوریت میمیرم... تا کنار من نسوزی....
یا حق...
شنبه یکم اردیبهشت 1386
یارب !
یارب تو او را همچو من برغم گرفتارش مکن
در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن
هر چند او از رفتنش چشمان مرا گریه نمود
لیک ای خدای مهربان از گریه پربارش مکن
اگر دوری از رویش مرا افسرده و بیمار کرد
درشهردوری بیکس است یارب تو بیمارش مکن
هر چند گشتم خوار از عشق او اندر جهان
یارب عزیزش دارتو پیش کسان خوارش مکن
گر چه ریزم اشک هر شب از هجران او
گریان ز غم هرگز دمی چشم گهربارش مکن
گر با فرشته زندگی دارد سر بازی ولی
یارب تواو را همچو من برغم گرفتارش مکن
..
یا حق...

