دوشنبه سی ام بهمن 1385
الو...یا خدا/.؟
الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين
شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما
که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده
هايتان جداست؟ الو .... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل
من است يا که عيب سيم هاست چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي
برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان
به سوي خود تا که سبک شوم پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا
خداست دوباره ... تا خدا خداست....
یا حق..
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385
گوش کن....
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385
زیبا...
زیبا...
فکر می کنم جهت حرکت نوشته های من خلاف عقربه های ساعت است...
....
...
عقربه ها مرا از تو دور می کنند...
نوشته ها مرا به تو نزدیک...
یا حق...
جمعه بیستم بهمن 1385
مرا به خاطر می آورین؟
من ماضی بعيدم و تو مستمرترين
آقا ، بگـــو مرا به خاطر می آورين؟!
از لای برگـــهای درختان کمی بتاب
اينجا نشســــته ام ، مرا خوبتر ببين
باور کنيد توی تمام حياطــــمان
عطر خيال نابتان همچون سکنجبين
پيچيده و به حال دلم چنگ می زند
رويايتان - مسافر تنهای سرزمين
باشد، قبول . روی سياهی سياه باد
سنگ صبور تلختان هستم قسم به دين
****
هر روز صبح به سوی خدای عشق:
اياک نعـــبد و اياک نســـتعين ...
یا حق..
سه شنبه هفدهم بهمن 1385
نگاه دریایی تو...
نم نم بارون چشام گواه
عشق پاکمه...
هم نفس قسمت من
دوست دارم یه عالمه...
یا حق...
شنبه چهاردهم بهمن 1385
باز باران..
باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي
خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي
زند سيلي به صورت***باورت شايد
نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با
تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن
نگاهت***گم شدن در خاطراتت
یا حق..
جمعه ششم بهمن 1385
آسمان...
سلام زيبا....
هميشه به من گفته اند زياده طلبي....
اما نگفته اند چرا اينطور فکر ميکنند...
....
همه چيزي که من از دنيا ميخواستم،
چشمانت بود....
آنرا هم از من دريغ کرد سرنوشت...
شايد آسمان سهم زيادي بود براي من!!!!!!
دلم خیلی گرفته....
این بغض لعنتی را اشکامو بسته...
نمیشکنه...
خدایا........................................................
..
یا حق...
پنجشنبه پنجم بهمن 1385
دعا کردم..
من دعا كردم براي بازگشت
دستهاي تو ولي بالا نبود ...

یا حق..
پنجشنبه پنجم بهمن 1385
احساس آتشین..
بيا ! ...
اين روزها پنجره ی خيس نگاهم را رو به کوچه باغ معطری باز می کنم که نسيم مهربان لبخندت را انتظار می کشد ....
و وقتی دانه های اميد را برای پرندگان آرزو می ريزم ...التماسشان ميکنم تا دعا کنند تو بيايی ....
عاشق تر از هميشه ....
تو نيستی و بوسه هايم بر قاب يادت ؛ اشک می شود .... تا ترانه ی سکوتم با شکستن بغضی تلخ ؛ آهنگين شود ...
مهربانم!
هر بار که با خواندن نام زيبای تو ؛
تکه ای از احساسم آتش می گيرد ؛ می فهمم ؛ اين درد آنقدر بی درمان شده که اميدی به شفايش نيست !!!!! .....
.......
یا حق...
پنجشنبه پنجم بهمن 1385
زنگ عشق...
خوب اينهم زنگ تفريح !! مي خواهيد چيكار كنيد ... چشماتونو ببنديد تصور
كنيد حياط مدرسه است سال اول دبستان چند روز مونده به عيد ... چيكار
مي كنيد.....
زنگ اول ورزش : بسكتباليست خوبي خواهم شد /// تمرين سه گام مي
كنم // تولد عشق مرگ .
زنگ دوم رياضي ///تو بي نهايت ارزوهاي مني ///همه چيز ضرب در تو بي
نهايت مي شود///مي شود تو ///مبهمي وجود ندارد///صفر در تو هم
بي نهايت مي شود .
زنگ سوم علوم //معلم مي گويد : //چسبندگي نيرويي است نگه دارنده
ذرات يك جسم //مانند تو //عشق تو كه چنين مرا به تو پيوند داده .
زنگ چهارم ديني :بهشت يعني برق چشمانت //انحناي صدايت //وقتي از
سرراستي نه مستي //مي گويي با من مي ماني // تا هميشه ///
بهشت يعني رديف دندانهايت .
زنگ پنجم فارسي // جريمه شب هايم كابوس ازارهاي ست كه به تو داده
ام // هزار بار در دفترم مي نويسم /// مرابه خاطر كاستي هايم ببخش//
بدون هيچ اشتباهي ...
یاد باد...روزهای پاک کودکی...بوی دفتر کاهی..بعد عشق... حسرت...
یا حق..
پنجشنبه پنجم بهمن 1385
قاب عکس..
دلم را که مرور می کنم می بينم , تمام آن از آن توست
و فقط نقطه ای از آن خودم. بر آن نقطه هم ميخ می
کوبم و قاب عکس ترا آويزان می کنم....
.
.یا حق...
چهارشنبه چهارم بهمن 1385
اسطوره...
بی محابا به عمق شب تاختم
تاختم تادر انتهای بی انتهای عشقت گم شوم
تا کجا رفتم ندانم
چه کردن ها و شنیدن ها و دیدن ها هم بماند
فقط به یک باور رسیدم
که شبم بی تو فردایی نداره ...
یا حق...

