شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
معشوق جاودانه...
خدایا..تنهام نذار..خیلی تنهام...
یا حق...
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387
مزاحم....
دوباره آمده ای ؟ باز عاشقم شده اي؟!!
نه . . . سر به زير ميفكن ، مگو كه خم شده ای !
مرا كه بعد تو در انزوای خود ماندم
گمان مبر كه دوباره ستاره ام شده ای
شبی كه اشك شدم ، چكه چكه باريدم
مگو كه آمدی و نای هق هقم شده ای !
چه شد ؟! دوباره بگو . . . ! سنگ گشته ام ؟! آری . . .
از آن زمانه كه رفتی ، تو منطقم شده ای !
نه . . . دست های مرا هم به حال خود بگذار
چقدر توی دلم ذره ذره كم شده ای
چقدر اين همه حرف قشنگ بی معنی ست
ـ ( دوباره آمده ای ، باز عاشقم شده ای ! )
به من نگو كه تو آن آشنای ديرينی
غريبه ای كه دوباره ، مزاحمم شده ای !!!
یا حق..
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
فقط خودش...
تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز
مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم
یا حق..
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387
نگاه تو !!
جز برفي كه بر مو هايم نشست در زمستان فراقت...
...
یا حق...
شنبه سوم فروردین 1387
بهار.....
زندگی کنیم و با روح جهان یکی شویم . ما ثروتمندیم و ثروت ما رنجمان است و بهار پاداش آفرینش به آنانی است که زمستان را پشت سر گذاشته اند .
بهار 87 مبارک
یا حق...
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
کرگدن....
فقط کرگدنها هستن که کج بودن شاخشون نه یه عشوهگری ناشیانهست، نه یه عقدهی درونی رشد یافته...
..............................................................................................................................
دود اگر بالا نشيند کسر شان شعله نيست
جاي چشم ابرو نگرد گر چه او بالاتر است
............................................................
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نميخواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد
گلويم سوتکي باشد به دست طفلکي گستاخ و بازيگوش
و او یکريزو پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته و آشفته تر سازد
و بدين سان بشکند در من سکوت مرگبارم را
"دکتر علي شريعتي
..............................................
امروز آمدم بنویسم..میدانم متفاوتند و بی ربط به همدیگر..
فقط آمدم بنویسم..
یا حق..
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386
تشویش...
سه شنبه سی ام بهمن 1386
اشک خدا...
باورت می شود نازنین ؟!
من اشک خدا را دیده ام !
آن هنگا م که در گذر گاه نا دا نی به بها یی اند ک انسا نیت را می فروختند.
باورت می شود ؟!
من اشک خدا را در سپیده د می که اند یشه ها را به دار کشیده اند دیده ام .
باورت می شود ؟!
من اشک خدا را آن هنگام که انسان گلوی انسانیت را با سرپنجه نادانی می فشرد ، دیده ام .
دیشب باز خدا گریه می کرد !
چرا که دیده بو د چگونه با بند ترازوی عدالت انسانیت را به جرم مهربانی ، به جرم دانایی
به دارکشیده اند!
و چه سخت می گریست خدا !!!!!!!!!!!
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386
والنتاین یا سپندارمذگان ؟
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند . سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند! جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند ، اما همراه وهمزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند ! همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي نام "سپندارمد گان" به گوششان نخورده است.
چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل شاهنشاهی ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس ( والنتاين )، مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد . كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتیوس را به زندان بيندازند. والنتیوس در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود !!!! سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق ، با قلبي عاشق اعدام مي شود... بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!
این داستان پرسش بر انگیز است و مهم ترین پرسش این است که دختر زندانبان در زندان چه می کرده است که والنتیوس او را در زندان دیده و عاشقش شده است ؟؟؟؟ آیا چنین رویدادی سزاواری تبدیل شدن به یک حماسه ی تاریخی را دارد ؟ آیا زندگانی یک کشیش می تواند سمبلی برای عشق باشد ؟ آن هم برای ما ایرانیان !!! در حالی که پیش از به دنیا آمدن آقای والنتيوس ما در سرزمینمان از صد ها سال پیش روزی را به نام روز عشق داشته ایم و البته سمبل عشق نیز نزد ما به طور مسلم یک انسان عادی نبوده است .
در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند ، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است ، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندارمد" بوده است. سپندارمد لقب ملي زمين است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمد گان (29 بهمن ) را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند نه سربه نیست شدن یک کشیش عاشق را!!!!!
سپندارمد جشن زمين و گرامي داشت عشق است. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند. ایران سرزمینی است كه با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است،ایرانیان به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانداند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است.
كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان ، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد ، كه از بيست قرن پيش از ميلاد ، روزي موسوم به روز عشق بوده است! جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! و این خود گواه این ادعا است که بیگانگان همیشه سعی داشته اند رویداد های تاریخی شان را حتی شده با تحریف به گونه ای بیان کنند که با گاهشماری ایرانیان مطابقت داشته باشد . همانند کریسمس که در واقع شب چله ( یلدا) ی ما ایرانیان است ....
حال این حقیقت آشکار تاسف برانگیز است ؛ بیگانگانی که زمانی همه ی هم و غمشان این بود که مناسبت ها و بزرگداشت هایشان از نظر تاریخی با جشن ها و بزرگداشت های ما ایرانیان تلاقی داشته باشد و برای این منظور حتی دست به تحریف پیشینه ی خودشان هم می زدند ببینید چگونه الگوی ما قرار گرفته اند ....؟ چرا ؟ چون گویی ما فراموش کرده ایم که از نظر فرهنگی یک سر و گردن از دیگر ملت ها بالا تریم . فرهنگ ما ایرانیان مقوله ای چون تکنولوژی نیست که نیازمند به پیشرفت و تاثیرپذیری داشته باشد چرا که فرهنگ ما از آغاز غنی و کامل بوده است , آن را به یاد آوریم .
با مرعوب شدن در برابر فرهنگ وآداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند ! براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود ، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. چرا ما خودمان این ضربه را به خود می زنیم ؟ فرهنگ مهم ترين عامل در حيات ، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است و ریشه ی تاریخ ما ایرانیان تمدن و بالندگی بی نظیری است که هیچ سرزمینی مانند آن را ندارد , پس چرا ما خودمان مانند بی هویت ها رفتار می کنیم ؟ بیگانگان از فرهنگ نیاکان ما آموختند و با تحریف و دست کاری در پی آفرینش فرهنگی, مشابه بر آمدند اما تنها موفق به ساختن کاریکاتوری فرهنگی از آنچه در سرزمین ما بود شدند , حال ما داریم از این کاریکاتور تقلید می کنیم !!!!!
ما ایرانیان فراموش کرده ایم که زمانی سر مشق و سر لوحه ی فرهنگی تمام جوامع بودیم. پیش از آنکه آنها بدانند تمدن به چه معناست این ما بودیم که تقویم سرزمینمان سرشار از جشن و بزرگداشت بوده است آن هم با سمبل هایی همیشه جاودان .
دریافتن این نکته که ما محور فرهنگی جهان هستیم وعادات و رسوم و ارزش های فرهنگیمان برتر از بیگانگان است کارمشکلی نیست. کافی است کمی کاوش کنیم و خود واقعی مان را دریابیم و دست از خود باختگی فرهنگی برداریم .
در خودباختگی هیچ نقطه ی تکاملی وجود ندارد . به جای سالروز درگذشت والنتيوس – که معلوم نیست روز اعدامش 26 بهمن بوده یا نه - بیا یید سپندارمدگان ( 29بهمن ) روز عشق را گرامی بداریم .
یا حق...
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386
الهی!!
الهی به سوی تو آمدم به حق خودت مرا به من بر مگردان .
الهی وای بر من اگر دلی از من برنجد .
الهی آن که عشق نیست ارزش چیست .
الهی چورسوایی از این بیشتر که گدا از گدایان گدایی کند .
الهی حرفهایم اگر مشوش است از دیوانه پراکنده خوش است .
الهی همه گویند خدا کو من گویم جز خدا کو .
الهی چون در تو می نگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم .
الهی فرزانه تر از دیوانه تو کیست.
الهی تو پاک آفریده ای ما آلوده کرده ایم .
الهی خنک آن کس که وقف تو باشد .
الهی روزم را چون شبم روحانی گردان و شبم را چون روز نورانی .
الهی گرگ و پلنگ را رام توان کرد با نفس سر کش چه باید کرد .
الهی همه از گناه توبه می کنند و مرا از خودم توبه ده .
الهی ظاهر ما اگر عنوان باطن نباشد در یوم تبلی السرائر چه کنیم .
الهی در شگفتم از کسی که گوید به فلانی مرگ ناگهانی رسید .
الهی توفیق شب خیزی و اشک ریزی به من ده .
الهی اعیانتر از من کیست که با تو همنشینم .
الهی تو را دارم چه کم دارم پس چه غم دارم .
الهی شکرت که توشه ای جز توکل ندارم .
الهی تا تو لبیک نگویی کجا من الهی گویم .
الهی کی الله گفت و لبیک نشنید .
الهی انکه سحر ندارد از خود خبر ندارد .
الهی هر چه پیش آمد خوش امد که مهمان سفره توایم .
الهی شکرت که می گویم شکرت .
الهی از من آهی و از تو نگاهی .
الهی کیست که موفق به زیارت جمال دل آرایت شد و شیدایت نشد .
الهی تن را به سوی کعبه داشتن چه سودی دهد آن را که دل به سوی خداوند کعبه ندارد.
الهی پیشانی بر خاک نهادن آسان است دل از خاک برداشتن دشوارتر است .
الهی این بنده از روی خود شرمنده است چگونه از پروردگارش شرمسار نباشد .
الهی عاشق را ترک ما سوای معشوق عین فرض است که یک دل و دو معشوق کذب محض است.
الهی.....از من آهی و از تو نگاهی....
یا حق..

